|
بسم الله ...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 14:34 توسط محمد حسين |
باز آقا محضرت عرض ارادت می کنیم + نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391 16:46 توسط محمد حسين
بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند سالها، هجری و شمسی همه بی خورشیدند سیرتقویم جلالی به جمال توخوش است فصلها راهمه با فاصله ات سنجیدند توبیایی همه ی ساعتها، ثانیه ها از همین روز همین لحظه همین دم عیدند اللهم عجل لولیک الفرج فرارسیدن نوروز باستانی را به دوستای عزیزم تبریک میگم ان شاء الله زیر سایه حق سالی سرشار از موفقیت رو داشته باشید + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 22:59 توسط محمد حسين
نوروز, نخستين روز بهار است, نخستين روز سبزترين فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمين و شكوفايى ها و وزيدن نسيم دل انگيز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چيز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نويد زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى: + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 22:37 توسط محمد حسين |
سلام خیلی وقت بود می
خواستم بیام بنویسم اما به دلایلی که گفتنش دردی رو دوا نمی کنه ترجیح دادم نیام
حتی تصمیم گرفتم دیگه دنیای مجازی رو ترک کنم و شما دوستای گلم رو به خدا بسپارم
ولی خوب چند تا عامل باعث شد این کارو نکنم.اول از همه دوستای عزیزی بودن که هیچ موقع
تنهام نذاشتن و حتی بارها اومدن گفتن چرا مطلب نمیذاری؟بعدش دلتنگیای خودم بود که
واسه گفتنش یه جایی رو می خواستم و دلیل سوم و از همه مهمتر ........... خوب بابا حالا هی
میاید میگید مطلب بذار مطلب بذار یه بار نگفتید چی بذارم خوب مطلبم نمیاد چیکار
باید بکنم؟؟؟حالا از کجاشروع کنم آخه انقد اتفاقای کوچیک و بزرگ افتاده تو این مدت
که شنیدنش که هیچ گفتنشم از حوصله خارجه،
خودمونیم بعضیاشم که گفتن نداره..... خدارو شکر بازم دهه
فجر رسید و جمهوریمون اسلامی شد و همه پستاشونو تحویل گرفتن ودوازده اسفندم مردم
یه بار دیگه اومدن و یه مشت محکم تر از قبل نثار استکبار کردن.ما هم که مأمور به
وظیفه بودیم وظیفمونو انجام دادیم.الانم که کم کم همه دارن حال و هوای بهار به
خودشون میگیرن، از خونه تکونیا گرفته تا خرید عید و ... تازه خیلیا هم دارن واسه
شروع زندگی مشترکشون آماده میشن...آخی بگذریم غرض از همه
این حرفا فقط همین بود که بگم دلم براتون تنگ شده بود،یه چیز دیگه هم میخواستم بگم
که یادم رفت..... اینم عرض کنم که
میخوام یه سری از لینکامو حذف کنم.اونایی که اصلا سر نمیزنن یا سرمیزنن و اظهار
وجود نمیکنن در اولویت حذف قرار دارن حواستون رو جمع کنین
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390 9:57 توسط محمد حسين
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390 9:50 توسط محمد حسين |
بارها زمین خوردیم تا ایستادن آموختیم. سالیان درازى زیر سقفِ ترک خورده شاهنشاهى، این پا و آن پا کردیم تا روزى مصمم شدیم چترهاى تردید را ببندیم و بىهراس، زیر باران حادثه بیاییم. گویا همیشه براى روییدن، چیزى کم داشتیم. گاه در کنجى از زمان، چون جوانهاى بر پیکر ستبر خاک تلنگر زدیم؛ ولى به جرم جوانى و خامى، در طبقات سنگین و سرد استبداد پوسیدیم. چه اتحادها که از پس وابستگى به بیرق ارباب انگلیسى و وعده تو خالى نارفیق امریکایى بر باد تفرقه رفت! فرارسیدن ایام الله دهه فجر بر فجر آفرینان و رهروان فجر مبارک باد + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 15:0 توسط محمد حسين |
با سلام خدمت دوستان عزیزم می خواستم امروز یه وبلاگی رو بهتون معرفی کنم که تا الان و توی این یک سالی که مشغول وبلاگ نویسی هستم وبلاگی رو ندیدم که در زمینه حجاب و عفاف تا این اندازه مفید و قابل استفاده باشه اگه دوست داشتید سر بزنید و نظراتتون رو بگید و استفاده کنید امیدوارم هممون مشمول رحمت خدای متعال قرار بگیریم + نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 15:16 توسط محمد حسين
یک سبد گل میدهم امشب به دستان شما میسپارم دستهایم را به دامان شما جادهها ماندند در بهت غریب فاصله چشمها وامانده در اندوه ایوان شما هشتمین پرواز، امشب اتفاقی رخ نداد دل، پریشان شد، پریشان شد، پریشان شما هشت سال و هشت ماه و هشت روز و ساعت است هِی غزل میسازم از زیبای چشمان شما هشت رود از آسمان چشمها جاری شده تا بپیوندد به اقیانوس احسان شما هشت آهو میکشم امشب، و بیدارم هنوز غربتِ آهو، کبوتر... باز... دامان شما + نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390 19:22 توسط محمد حسين
سال ١١ هجری بود یک ماه پیش از رحلت جانسوزتان که به روشنی فرمودید: فراق نزدیك شده و بازگشت به سوى خداوند است. نزدیك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى گذارم و مى روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد كه این دو هرگز از یكدیگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود. آه ای رسول خدا ای فرستاده و هدایت گر بشریت تنها یک ماه بعد بود که عطر عبور تو دیگر در کوچه های مدینه نپیچید تنها یک ماه بعد بود که دیگر هیچ کس صدای صوت ملکوتی قرآن تو را نشنید تنها یک ماه بعد بود که غار حرا دیگر با مناجات و دلتنگی های تو همنوا نشد آه مسجد مدینه دیگر به نماز ایستادن تو را هرگز به خود ندید دیگر چگونه می شود بعد از تو که برای هدایت آمده بودی، به زندگی ادامه داد ؟ تویی که چراغ رستگاری را برای ما افروخته بودی تویی که خاتم انبیاء الهی بودی کاش می دانستی این دنیا بدون تو و اهل بیت تو چقدر سخت خواهد شد وهمگان خطبه روز غدیر را به فراموشی سپردند بعد از تو فاطمه زهرا تنها 60 روز در این دنیا تاب آورد. چه دنیای بی رحمی است دیگر چگونه می شود بعد از تو که برای هدایت آمده بودی، به زندگی ادامه داد تویی که چراغ رستگاری را برای ما افروخته بودی تویی که خاتم انبیاء الهی بودی کاش می دانستی این دنیا بدون تو و اهل بیت تو چقدر سخت خواهد شد و همگان خطبه روز غدیر را به فراموشی سپردند بعد از رفتن تو بود که خانه یگانه فرزندت فاطمه زهرا (س) را به آتش کشیدند ویگانه دخترت را بین در و دیوار گذاشتند بعد از رفتن تو بود که حق گریه کردن را هم از زهرا گرفتند بعد از رفتن تو بود که یگانه دخترت هرگز متولد شدن فرزندش را ندید بعد از رفتن تو بود که چاه نخلستان تنها شنونده سخنان علی(ع) شد بعد از رفتن تو بود که حسن و حسین، در کوفه تنها ماندند بعد از رفتن تو بود که... آه ای کاش هرگز نرفته بودی! اذان که می گویند وضو می گیرم و می ایستم رو به قبله آن هنگام است که تصویر کعبه جان می گیرد پیش چشم هایم دست هایم را رو به پروردگارم می گیرم همان زمان است که احساس می کنم چیزی کم است آری من فقط یک زبان مشترک کم دارم می دانم می دانم که می توانم با هر زبانی با او سخن بگویم اما همیشه کلامت در ذهنم جاریست... دو چیز گرانبها را در بین شما به امانت می گذارم :کتاب خدا را که چون ریسمانی است از عرش به زمین کشیده شده، و دومین آن ها اهل بیت و عترتم می باشد و به راستی که هیچ یک از آن ها از هم جدا نخواهند شد تا زمانی که نزد من بر سر حوض (کوثر) باز گردند آن هنگام است که کتاب الهی را که تو بر ایمان به امانت گذاشتی، با هر دو دست بر می دارم و می بوسمش، آرامشی عجیب سر تا سر وجودم را می گیرد. آری و در همان زمان است که احساس می کنم آرامشی عجیب، در وجودم جاری می شود. چقدر در این لحظات جای تو خالیست ای رسول مهر و مهربانی... + نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390 20:24 توسط محمد حسين |
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390 14:58 توسط محمد حسين
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390 14:39 توسط محمد حسين |
سلام بچه ها حال من که اصلا خوب نیست امیدوارم شما همتون خوب باشین
راستش از بس این مدت رفتم هیأت و عزاداری و این برنامه ها... نه نه نه خسته نشدم بیشتر شرمنده شدم. به خودم گفتم تو مگه چیکار کردی که انقد امام حسین رات میده به مجلسش؟جز اینکه هر جا رفتی آبروشو بردی و چیزای دیگه یاد یه جمله ای از یه رفیقی افتادم که می گفت : معلم توی کلاس دو جور شاگردو بیشتر یادش میمونه یکی شاگرد زرنگ درس خون یکی هم شاگرد تنبل بازیگوش که حرف گوش نمیده با خودم گفتم من اون شاگرد تنبله هستم که همیشه یادش هست و از خاطرش نمیره شایدم میگه من اینو بیارمش اینجا نکنه آدم بشه ولی غافل از اینکه ... سرتونو درد نیارم خلاصه که حسابی از دست خودم شاکیم ولی هنوز به رحمت خدا امید دارم که فرمود سبقت رحمتی علی غضبی یعنی رحمت من از غضب من جلوتر و بالاتره شنیدم از لب خورشید عاشقانه شبی / ترانه ی <سبقت رحمتی علی غضبی> چنان شدم که دگر از خدا نمی ترسم / ازآن عنایت بی انتها نمیترسم بهشت می وزد این سان هماره از هرسو / در این کرانه ی رحمت چرا بترسم از او یکی که خوابش از این دردها برآشفته ست / چقدر ساده و شیرین برای ما گفته ست <گناه کردن پنهان به از عبادت فاش / اگر خدای پرستی ، هوا پرست مباش> یه مطلبی هم یه جا خوندم خوشم اومد گرچه میگن علم رو باید بهش عمل کرد نه اینکه فقط واسه دیگران نقل کرد ولی گفتم اینجوری شاید خودمم بهش عمل کنم حالا واسه شما هم میذارم بخونین اگه موفق به انجامش شدید دست منم بگیرید اینا سؤالاییه که خدا هیچوقت از بنده هاش نمی پرسه ۱- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود + نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390 23:14 توسط محمد حسين |
برای تو زمین کربلا آماده ی مهمان نوازی شد و در بین تمام خاک ها این قطعه ی دیوانه راضی شد که وادی جنون باشد بهشت واژگون باشد دلش همواره خون باشد زمین کربلا در اصل خوش آب و هوا بوده بهشتی درلباس کربلا بوده شنیده داستان کربلا را که به هم خورده لباسش را در آورده قسم خورده که بی آب و علف باشم و گفته نا خلف باشم اگر دیگر کشم در بر لباس راحت خود را چو آمد غربت آقا ندانم غربت خود را زمین کربلا هر بار خوابیده تو را دیده ودر خواب خودش سر های از پیکر جدا دیده سر ظهر عطش را دیده که تقدیر برگشته سر شش ماهه ای که با عبور تیر برگشته چنان دریا عمو رفته است چکه چکه برگشته رخ عباس را دیده ز خوابش مست برگشته ابا الفضلی که سالم رفته سوی علقمه بی دست برگشته ودیده اسب، سالم رفته خونین یال برگشته یقیناً شمر را دیده که از گودال برگشته ... فرارسیدن ماه عزای اباعبدالله را به صاحب عزای واقعی این ایام حضرت صاحب الزمان(عج) و عزاداران واقعی این ماه تسلیت عرض می کنم. + نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390 15:35 توسط محمد حسين |
|
| ||||||