گفت : در می‌زنند مهمان است     گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه صدای طوفان است     مزن این خانهء مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما 

گفت: آرام ما خدا داریم     ما کجا کار با شما داریم 

و اگر روضه ای به پا داریم      پدرم رفته ما عزاداریم 

پشت در سوخت بال و پر، اما

آسمان را به ریسمان بردند     آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند     مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر، اما 

بین آن کوچه چند بار افتاد    اشک از چشم روزگار افتاد 

پدرم در دلش شرار افتاد    تا نگاهش به ذوالفقار افتاد- 

گفت: یک روز یک نفر اما…

این روزها که ضرغامی خواب است و روحانی برای تفریح به کیش سفر کرده،برخی از اصحاب غفلت هم همچنان در حال و هوای خواب زمستانی خود به سر می برند همنوا با پسر فاطمه سلام الله علیها در عزای مادرمان به سوگ می نشینیم.

ایام حزن و اندوه فاطمیه را محضر امام زمان ارواحنا فداه تسلیت عرض می کنم.